تبليغاتX
هوالقادر

هوالقادر

آموزشی ، فرهنگی و اجتماعی

یک شاخه رز تقدیم توباد           رقیصدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی ما     آن هم شب عید تقدیم تو باد

                                         

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 7:2  توسط eoghaderi  | 

گرمن از آتش دل چون خم می در جوشم                مهر بر لب زده خون می خورم خاموشم

قصد جانست طمع در لب جانان کردن                      تو مرا بین که درین کار به جان می کوشم

                                                                                                حافظ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 6:56  توسط eoghaderi  | 

هرکه در این سرا در آید نانش دهید  و از ایمانش مپرسید ، چه آنکس که به در گاه خدا به جان ارزد  البته برخوان بوالحسن به نان ارزد .  

                                      شیخ ابوالحسن خرقانی عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 7:29  توسط eoghaderi  | 

قبله ی شاهان بود ، تاج و کمند

قبله ی ارباب دنیا ، سیم و زر

قبله ی صورت پرستان ، آب و گل

قبله معنا شناسان ، جان و دل

قبله ی تن پروران ، خواب و خورشت

قبله ی انسان ، به دانش پرورش

قبله ی عاشق ، وصال بی زوال

قبله ی عارف ، کمال ذی الجلال

                                                         

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 7:12  توسط eoghaderi  | 

تار می نالد و مضراب به دست دگر است

تار و مضراب ز دستی که زند بی خبر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 7:2  توسط eoghaderi  | 

نردبان این جهان ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی است

لا جرم هرکس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 6:47  توسط eoghaderi  | 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که بودیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 6:43  توسط eoghaderi  | 

آنها که کهن شدند و این ها که نوند

هر یک به مراد خویش تک تک بروند

این کهنه جهان به کس نماند باقی

رفتند و رویم  و  دیگر  آیند  و  روند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 6:24  توسط eoghaderi  | 

  من همسرنم را طلاق مي دهم!!!!!


روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت كه عاشق و شيفته همسر چهارمش بود ، با دقت وظرافت خاصي با او رفتار مي کرد ، او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي کرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه كشور همسايه فخر    مي فروخت. اما هميشه مي ترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه مي شد، فقط به او اعتمادمي کرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک مي نمود. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش  مي انديشيد و در عجب بود ، با خود مي گفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت:" من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد: "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري مي گفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت: "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد: "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟ او گفت: "متأ سفم ، در اين مورد نمي توانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي کند به کجا روي، با تو مي آيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم .
     در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نمي کند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند. همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مي نماييم. در صورتي که تنها کسي است که همه جا همراهمان است .
همين حالا احيائش کنيم، بهبودش سازيم و مراقبتش كنيم.

من مطلب زیبا را از وب لاگ دوست عزیزم جناب حسامی گرفته ام .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 6:18  توسط eoghaderi  | 

بد نامی حیات دو روزی نبوده بیش

آن هم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 7:1  توسط eoghaderi  | 

هرکه ما را یاد کرد ، ایزد ، مر او را یار باد

هرکه ما را خوار کرد ، از عمر برخواردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هرگلی کز باغ وصلش بشکفد ، بی خار باد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 6:57  توسط eoghaderi  | 

همکاران محترم کارشناسان تکنولوژی و گروههای آموزشی عمومی

باسلام و احترام نظربه اینکه اینجانب در محل دیگری مشغول خدمت خواهم شد ، بدین وسیله از همه ی شما عزیزان خداحافظی می کنم ، امید وارم در پناه خداوند متعال موفق باشید ، لذا اگر این چند سال قصوری بوده است حلال کنید .

                                                     واسلام قادری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 5:42  توسط eoghaderi  | 

با سلام و احترام خدمت دوستان مجازی

نظر به اینکه اینجانب مدتی با پرشین بلاگ همکاری داشته و وبلاگ نامبرده با کمال تاسف دچار اشکال شده است بنده هم به وبلاگ بلاگفا پیوستم . امیدوارم بتوانم در تنویر افکار دوستان و بهره گیری از نظرات آنها کوشا باشم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:56  توسط eoghaderi  |